شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:19 توسط لیلا | 
يكي از ملوك عرب رنجوربود در حالت پيري واميد زندگاني قطع كرده،كه سواري از در درآمد وبشارت داد كه فلان قلعه را بدولت
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:3 توسط لیلا | 
به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی ، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهر های کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به طور تصادفی ، از سربازان خود جدا افتاد .
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23:55 توسط لیلا | 

مي گويند حدود700سال پيش ،در اصفهان مسجدي مي ساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد،كارگران ومعماران جمع شده بودند وآخرين خرده كاري ها
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:25 توسط لیلا | 

قربانت شوم

الساعه كه درايوان منزل باهمشيره همايوني به شكستن لبه نان مشغولم خبر رسيد كه شاهزاده موثق الدوله حاكم قم را كه به جرم رشاء وارتشاء معزول كرده بودم به توصيه عمه خود ابقاء فرموده وسخن هزل بر زبان رانده ايد.فرستادم تا اورا تحت الحفظ به تهران بياورندتا اعليحضرت بدانند،اداره امور مملكت به توصيه عمه وخاله نمي شود.

زياده جسارت است-تقي

 

 

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:14 توسط لیلا | 

مردكي راچشم دردخاست،پيش بيطار(دام پزشك) رفت كه دوا كن.بيطار از آنچه در چشم چارپاي ميكند،در ديده او كشيد وكورشد.حكومت به داور بردند؛گفت :برو هيچ تاوان نيست،اگر اين،خرنبودي پيش بيطار نرفتي.مقصود از اين سخن آنست تا بداني كه هر آنكه نا آزموده را كاربزرگ فرمايد،با آنكه ندامت برد،به نزديك خردمندان به خفّت راي منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن راي

         بفرومايه كارهاي خطير

بورياباف(حصيرباف)اگرچه بافنده است

         نبرندش به كارگاه حرير


برگرفته ازگلستان سعدي

 

 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:7 توسط لیلا | 
پادشاهي پسرش رابه اديبي دادوگفت:اين فرزندتست،تربيتش همچنان كن

دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 2:52 توسط لیلا | 

سرهنگ زاده اي رابر در سراي  اغلمش ديدم كه عقل وكياستي وفهم وفراستي زايدالوصف داشت هم از عهد خردي آثار بزرگي در ناصيه او پيدا

جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:21 توسط لیلا | 
تفاوت كشورهاي پيشرفته وعقب مانده،قدمت آنها نيست.براي مثال كشورمصربيش از3000سال تاريخ مكتوب دارد وعقب مانده است!اما كشورهاي جديدي مانند كانادا،نيوزيلند،استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند،اكنون

سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:31 توسط لیلا | 

يكي از وزراء پيش ذوالنون مصري رفت وهمت خواست كه روزوشب به خدمت سلطان مشغولم وبخيرش اميدوار واز عقوبتش ترسان.

ذوالنون بگريست وگفت:اگرمن خداي را ،عَزَّوَجَلَّ،چنين پرستيدمي كه تو سلطان را،ازجمله صديقان بودمي.

 

گرنه اوميدوبيم راحت ورنج

              پاي درويش برفلك بودي

ور وزير از خدابترسيدي

             همچنان كزمَلِك،مَلَك بودي

 

 

مشخصات
اين كوزه چومن عاشق زاري بودست
دربندسرزلف نگاري بودست
اين دسته كه برگردن اومي بيني
دستي است كه برگردن ياري بودست